غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۸۸۱ - ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی...
1
ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی
رهروان راه عشقت هر دمی در عالمی
2
با کمال قدرتت بر عرصه ملک قدم
هر تف آتش خلیلی هر کف خاک آدمی
3
طور سینا با تجلی جمالت ذره ئی
پور سینا در بیان کبریایت ابکمی
4
کاف و نون از نسخه دیوان حکمت نکته ئی
بحر و کان از موج دریای عطایت شبنمی
5
از قدم دم چون توانم زد که در راه تو هست
ز اول صبح ازل تا آخر محشر دمی
6
ای بتیغ ابتلایت هر شکاری شبلئی
وی بمیدان بلایت هر سواری ادهمی
7
تشنگانرا از تو هر زهری و رای شربتی
خستگانرا از تو هر زخمی بجای مرهمی
8
رفته هر گامی بعزم طور قربت موسیئی
خورده هر جامی ز دست ساقی شوقت جمی
9
هر بتی در راهت از روی حقیقت کعبه ئی
هر نمی از ناودان چشم خواجو زمزمی