کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۰۴ - شاید آنزلف شکن بر شکن ار می شکنی...

1

شاید آنزلف شکن بر شکن ار می شکنی

دل ما را مشکن بیش بپیمان شکنی

2

کار زلف سیه ار سر ز خطت برگیرد

چشم بر هم نزنی تا همه بر هم نزنی

3

گر چه سر بر خط هندوی تو دارد دایم

ای بسا کار سر زلف که در پا فکنی

4

از چه در تاب شو دهر نفسی گر بخطا

نسبت زلف تو کردند بمشک ختنی

5

وصف بالای بلندت بسخن ناید راست

راستی دست تو بالاست ز سرو چمنی

6

چون لب لعل تو در چشم من آید چه عجب

گرم از چشم بیفتاد عقیق یمنی

7

گر چه تلخست جواب از لب شورانگیزت

آب شیرین برود از تو بشکر دهنی

8

هر شبم آه جگر سوز کند همنفسی

هر دمم کلک سیه روی کند همسخنی

9

چشم خواجو چو سر درج گهر بگشاید

از حیا آب شود رسته در عدنی

متن شعر کپی شد.