کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۱۵ - ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی...

1

ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی

روشن بگو حکایت آن ماه خرگهی

2

بگذر ز بوستان نعیم و ریاض خلد

ما را ز دوستان قدیم آور آگهی

3

وقت سحر که باد صبا بوی جان دهد

جان تازه کن بباده و باد سحرگهی

4

ای ماه شب نقاب تو در اوج دلبری

و آهوی شیر گیر تو در عین روبهی

5

آزاد باشد از سر صحرا و پای گل

در خانه هر کرا چو تو سروی بود سهی

6

گفتی که در کنار کشم چون کمر ترا

تا کی کنی بهیچ حدیث میان تهی

7

زان آب آتشی قدحی ده که تشنه ام

گر باده می دهی و ببادم نمی دهی

8

سلطان اگر چنانکه گناهی ندیده است

بی ره بود که روی بگرداند از رهی

9

از پا در آمدیم و ندیدم حاصلی

زان گیسوی دراز مگر دست کوتهی

10

خواجو اگر گدای درت شد سعادتیست

بر آستان دوست گدائی بود شهی

متن شعر کپی شد.