کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۱۹ - خوشا وقتی که از بستانسرائی...

1

خوشا وقتی که از بستانسرائی

برآید نغمه دستانسرائی

2

بده ساقی که صوفی را درین راه

نباشد بی می صافی صفائی

3

اگر زر می زنی در ملک معنی

به از مستی نیابی کیمیائی

4

سحاب از بی حیائی بین که هر دم

کند با دیده ما ماجرائی

5

چه باشد گر ز عشرتگاه سلطان

بدرویشی رسد بانگ نوائی

6

درین آرامگه چندانکه بینم

نبینم بیریائی بوریائی

7

و گر خود نافه مشک تتارست

نیابم اصل او را بی خطائی

8

سریر کیقباد و تاج کسری

نیرزد گرد نعلین گدائی

9

اگر خواهی که خود را بر سر آری

بباید زد بسختی دست و پائی

10

درین وادی فرو رفتند بسیار

که نشنیدند آواز درائی

11

ندارم چشم در دریای اندوه

که گیرد دست خواجو آشنائی

متن شعر کپی شد.