غزل · عراقی
غزل شماره ۳ - این حادثه بین که زاد ما را...
1
این حادثه بین که زاد ما را
وین واقعه کاوفتاد ما را
2
آن یار، که در میان جان است
بر گوشه دل نهاد ما را
3
در خانه ما نمی نهد پای
از دست مگر بداد ما را؟
4
روزی به سلام یا پیامی
آن یار نکرد یاد ما را
5
دانست که در غمیم بی او
از لطف نکرد شاد ما را
6
بر ما در لطف خود فرو بست
وز هجر دری گشاد ما را
7
خود مادر روزگار گویی
کز بهر فراق زاد ما را
8
ای کاش نزادی، ای عراقی
کز توست همه فساد ما را