کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴ - یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست...

1

یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست

یکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست

2

در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن

یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست

3

من رفته از میانه و او در کنار من

با آن نگار عیش بدینسانم آرزوست

4

جانا، ز آرزوی تو جانم به لب رسید

بنمای رخ، که قوت دل و جانم آرزوست

5

گر بوسه ای از آن لب شیرین طلب کنم

طیره مشو، که چشمه حیوانم آرزوست

6

یک بار بوسه ای ز لب تو ربوده ام

یک بار دیگر آن شکرستانم آرزوست

7

ور لحظه ای به کوی تو ناگاه بگذرم

عیبم مکن، که روضه رضوانم آرزوست

8

وز روی آن که رونق خوبان ز روی توست

دایم نظاره رخ خوبانم آرزوست

9

بر بوی آن که بوی تو دارد نسیم گل

پیوسته بوی باغ و گلستانم آرزوست

10

سودای تو خوش است و وصال تو خوشتر است

خوشتر ازین و آن چه بود؟ آنم آرزوست

11

ایمان و کفر من همه رخسار و زلف توست

در بند کفر مانده و ایمانم آرزوست

12

درد دل عراقی و درمان من تویی

از درد بس ملولم و درمانم آرزوست

متن شعر کپی شد.