کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۰ - آه، به یک بارگی یار کم ما گرفت!...

1

آه، به یک بارگی یار کم ما گرفت!

چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفت

2

بر دل ما گه گهی، داشت خیالی گذر

نیز خیالش کنون ترک دل ما گرفت

3

دل به غمش بود شاد، رفت غمش هم ز دل

غم چه کند در دلی کان همه سودا گرفت؟

4

دیده گریان مگر بر جگر آبی زند؟

کاتش سودای او در دل شیدا گرفت

5

خوش سخنی داشتم، با دل پردرد خویش

لشکر هجران بتاخت در سر من تا گرفت

6

دین و دل و هوش من هر سه به تاراج برد

جان و تن و هرچه بود جمله به یغما گرفت

7

هجر مگر در جهان هیچ کسی را نیافت

کز همه وامانده ای، هیچکسی را گرفت

8

هیچ کسی در جهان یار عراقی نشد

لاجرمش عشق یار، بی کس و تنها گرفت

متن شعر کپی شد.