کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱ - باز هجر یار دامانم گرفت...

1

باز هجر یار دامانم گرفت

باز دست غم گریبانم گرفت

2

چنگ در دامان وصلش می زدم

هجرش اندر تاخت، دامانم گرفت

3

جان ز تن از غصه بیرون خواست شد

محنت آمد، دامن جانم گرفت

4

در جهان یک دم نبودم شادمان

زان زمان کاندوه جانانم گرفت

5

آتش سوداش ناگه شعله زد

در دل غمگین حیرانم گرفت

6

تا چه بد کردم؟ که بد شد حال من

هرچه کردم عاقبت آنم گرفت

متن شعر کپی شد.