کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۱ - بیا، که بی رخ زیبات دل به جان آمد...

1

بیا، که بی رخ زیبات دل به جان آمد

بیا، که بی تو همه سود من زیان آمد

2

بیا، که بهر تو جان از جهان کرانه گرفت

بیا، که بی تو دلم جمله در میان آمد

3

بیا، که خانه دل گرچه تنگ و تاریک است

دمی برای دل ما درون توان آمد

4

بیا، که غیر تو در چشم من نیامد هیچ

جز آب دیده که بر چشم من روان آمد

5

نگر هر آنچه که بر هیچکس نیامده بود

برین شکسته دلم از غم تو آن آمد

6

دل شکسته ام آن لحظه دل ز جان برداشت

که رسم جور و جفای تو در جهان آمد

7

ز جور یار چه نالم؟ که طالع دل من

چنان که بخت عراقی است همچنان آمد

متن شعر کپی شد.