غزل · عراقی
غزل شماره ۱۲۵ - نیم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولی تر...
1
نیم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولی تر
ندارم چون دلی خرم، تنی بیمار اولی تر
2
نیابد هر که دلداری، چو من زار و حزین اولی
نبیند هر که غمخواری، چو من غمخوار اولی تر
3
دلی کز یار خود بویی نیابد تن دهد بر باد
چنین دل در کف هجران اسیر و زار اولی تر
4
وصال او نمی یابم، تن اندر هجر او دارم
به شادی چون نیم لایق، مرا تیمار اولی تر
5
چو درد او بود درمان، تن من ناتوان خوشتر
چو زخم او شود مرهم، دلم افگار اولی تر
6
چو روزی من از وصلش همه تیمار و غم باشد
به هر حالی مرا درد و غم بسیار اولی تر
7
دلا، چون عاشق یاری، به درد او گرفتاری
همی کن ناله و زاری، که عاشق زار اولی تر
8
هر آنچه آرزو داری برو از درگه او خواه
ز هر در، کان زند مفلس، در دلدار اولی تر
9
عراقی، در رخ خوبان جمال یار خود می بین
نظر چون می کنی باری به روی یار اولی تر