کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۹ - بر درت افتاده ام خوار و حقیر...

1

بر درت افتاده ام خوار و حقیر

از کرم، افتاده ای را دست گیر

2

دردمندم، بر من مسکین نگر

تا شود درد دلم درمان پذیر

3

از تو نگریزد دل من یک زمان

کالبد را کی بود از جان گزیر؟

4

دایه لطفت مرا در بر گرفت

داد جای مادرم صد گونه شیر

5

چون نیابم بوی مهرت یک نفس

از دل و جانم برآید صد نفیر

6

دل، که با وصلت چنان خو کرده بود

در کف هجرت کنون مانده است اسیر

7

باز هجرت قصد جانم می کند

کشته ای را بار دیگر کشته گیر

متن شعر کپی شد.