کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۷ - اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم...

1

اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم

زمانی با تو بنشینم، دمی در روی تو خندم

2

درآ شاد از درم خندان که در پایت فشانم جان

مدارم بیش ازین گریان، بیا، کت آرزومندم

3

چو با خود خوش نمی باشم، بیا ، تا با تو خوش باشم

چو مهر از خویش ببریدم، بیا، تا با تو پیوندم

4

نیابی نزد مهجوران، نپرسی حال رنجوران

بیا، زان پیش کز عالم بکلی رخت بربندم

5

بیا کز عشق روی تو شبی خون جگر خوردم

میزار از من بی دل، که سر در پایت افکندم

6

مرا خوش دار، چون خود را به فتراک تو بر بستم

بیا، کز آرزوی تو دمی صد بار جان کندم

7

ز لفظ دلربای تو به یک گفتار خوشنودم

ز وصل جان فزای تو به یک دیدار خرسندم

8

وصالت، ای ز جان خوشتر، بیابم عاقبت روزی

ولی ار زنده بگذارد فراقت روزکی چندم

9

وطن گاه دل خود را بجز روی تو نگزینم

تماشاگاه جسم و جان بجز روی تو نپسندم

10

ز هستی عراقی هست بر پای دلم بندی

جمال خوب خود بنما، گشادی ده ازین بندم

متن شعر کپی شد.