کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۰ - تا کی از دست فراق تو ستم ها بینیم؟...

1

تا کی از دست فراق تو ستم ها بینیم؟

هیچ باشد که تو را بار دگر وابینیم

2

دل دهیم، از سر زلف تو چو بویی یابیم

جان فشانیم، اگر آن رخ زیبا بینیم

3

روی خوب تو که هر دم دگران می بینند

چه شود گر بگذاری تو دمی ما بینیم؟

4

ما که دور از تو ز هجرانت به جان آمده ایم

از فراق تو بگو: چند بلاها بینیم؟

5

خورد زنگار غمت آینه دل به فسوس

نیست ممکن که جمال تو در آنجا بینیم

6

گم شد آخر دل ما، بر در تو آمده ایم

تا بود کان دل گم کرده خود وابینیم

7

گر بیابیم دلی، بر سر کویت یابیم

ور ببینیم رخی، در دل بینا بینیم

8

روی بنمای، که امروز ندیدیم رخت

ای بسا حسرت و اندوه که فردا بینیم!

9

روی زیبای تو، ای دوست، به کام دل خویش

تا عراقی بنمیرد نه همانا بینیم

متن شعر کپی شد.