کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۹ - بی رخت جانا، دلم غمگین مکن...

1

بی رخت جانا، دلم غمگین مکن

رخ مگردان از من مسکین، مکن

2

خود ز عشقت سینه ام خون کرده ای

از فراقت دیده ام خونین مکن

3

بر من مسکین ستم تا کی کنی؟

خستگی و عجز من می بین، مکن

4

چند نالم از جفا و جور تو؟

بس کن و بر من جفا چندین مکن

5

هر چه می خواهی بکن، بر من رواست

بی نصیبم زان لب شیرین مکن

6

بر من خسته، که رنجور توام

گر نمی گویی دعا، نفرین مکن

7

در همه عالم مرا دین و دلی است

دل فدای توست، قصد دین مکن

8

خواه با من لطف کن، خواهی جفا

من نیارم گفت: کان کن، این مکن

9

با عراقی گر عتابی می کنی

از طریق مهر کن، وز کین مکن

متن شعر کپی شد.