غزل · عراقی
غزل شماره ۲۲۸ - ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو...
1
ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
بیمار گشته به نشود جز به بوی تو
2
باری، بپرس حال دل ناتوان من
بنگر: چگونه می تپد از آرزوی تو؟
3
از آرزوی روی تو جانم به لب رسید
بنمای رخ، که جان بدهم پیش روی تو
4
حال دل ضعیف چنین زار کی شدی؟
گر یافتی نسیم گلستان کوی تو
5
در راه جست و جوی تو هر جانبی دوید
در ره بماند و راه نیاورد سوی تو
6
از لطف تو سزد که کنون دست گیریش
چون بازمانده، گمشده در جست و جوی تو