غزل · عراقی
غزل شماره ۲۴۸ - پیش ازینم خوشترک می داشتی...
1
پیش ازینم خوشترک می داشتی
تا چه کردم؟ کز کفم بگذاشتی
2
باز بر خاکم چرا می افگنی؟
چون ز خاک افتاده را برداشتی
3
من هنوز از عشق جانی می کنم
تو مرا خود مرده ای انگاشتی
4
تا نیابم یک دم از محنت خلاص
صد بلا بر جان من بگماشتی
5
تا شبیخونی کنی بر جان من
صد علم از عاشقی افراشتی
6
من ندارم طاقت آزار تو
جنگ بگذار، آشتی کن، آشتی
7
هان! عراقی، خون گری کامید تو
آن چنان نامد که می پنداشتی