غزل · عراقی
غزل شماره ۲۷۳ - دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی...
1
دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی
آشنایی قصه دردم شنودی کاشکی
2
خوب رخساری نقاب از پیش رخ برداشتی
جذبه حسنش مرا از من ربودی کاشکی
3
ای دریغا! دیده بختم بخفتی یک سحر
تا شبی در خواب نازم رخ نمودی کاشکی
4
در پی سیمرغ وصلش عالمی دل خسته اند
بودی او را در همه عالم وجودی کاشکی
5
چون دلم را درد او درمان و جان را مرهم است
بر سر دردم دگر دردی فزودی کاشکی
6
حلقه امید تا کی بر در وصلش زنم؟
دست لطفش این در بسته گشودی کاشکی
7
از پی بود عراقی زو جدا افتاده ام
در همه عالم مرا بودی نبودی کاشکی