کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹۰ - پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی...

1

پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی

که دراز و دور دیدم ره زهد و پارسایی

2

پسرا، می مغانه دهی ار حریف مایی

که نماند بیش ما را سر زهد و پارسایی

3

قدحی می مغانه به من آر، تا بنوشم

که دگر نماند ما را سر توبه ریایی

4

می صاف اگر نباشد، به من آر درد تیره

که ز درد تیره یابد دل و دیده روشنایی

5

کم خانقه گرفتم، سر مصلحی ندارم

قدح شراب پر کن، به من آر، چند پایی؟

6

نه ره و نه رسم دارم، نه دل و نه دین، نه دنیی

منم و حریف و کنجی و نوای بی نوایی

7

نیم اهل زهد و توبه به من آر ساغر می

که به صدق توبه کردم ز عبادت ریایی

8

تو مرا شراب در ده، که ز زهد تو به کردم

ز صلاح چون ندیدم جز لاف و خودنمایی

9

ز غم زمانه ما را برهان ز می زمانی

که نیافت جز به می کس ز غم زمان رهایی

10

چو ز باده مست گشتم، چه کلیسیا، چه کعبه؟

چو به ترک خود بگفتم، چه وصال و چه جدایی؟

11

به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه یافتم دغایی

12

چو شکست توبه من، مشکن تو عهد، باری

به من شکسته دل گو که: چگونه ای؟ کجایی؟

13

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی، که درون خانه آیی؟

14

در دیر می زدم من، ز درون صدا بر آمد

که: درآی، ای عراقی، که تو خود حریف مایی

متن شعر کپی شد.