رباعی · عراقی
رباعی شماره ۸۳ - اندر همه عمر خود شبی وقت نماز...
1
اندر همه عمر خود شبی وقت نماز
آمد بر من خیال معشوق فراز
2
برداشت ز رخ نقاب و می گفت مرا:
باری، بنگر، که از که می مانی باز؟
رباعی · عراقی
اندر همه عمر خود شبی وقت نماز
آمد بر من خیال معشوق فراز
برداشت ز رخ نقاب و می گفت مرا:
باری، بنگر، که از که می مانی باز؟