غزل · عراقی
غزل
1
بی جمال تو، ای جهان افروز
چشم عشاق تیره بیند روز
2
دل به ایوان عشق بار نیافت
تا بکلی ز خود نکرد بروز
3
در بیابان عشق ره نبرد
خانه پرورد «لایجوز» و «یجوز»
4
چه بلا بود کان به من نرسید؟
زین دل جان گداز درداندوز
5
عشق می گویدم که: ای عاشق
چاک زن طیلسان و خرقه بسوز
6
دیگر از فهم خویش قصه مخوان
قصه خواهی، بیا ز ما آموز
7
بنشان، ای عراقی، آتش خویش
پس چراغی ز عشق ما افروز