مثنوی · عراقی
مثنوی
1
آفت عاشقی نه از سر ماست
این بلا خود ز انبیا برخاست
2
داشت بر یوسف و زلیخا دست
در جهان خود ز دست عشق که رست؟
3
تا دلم را هوای باطل بود
جانم از ذوق عشق عاطل شد
4
چون ز سیمرغ دید شهپر عشق
همچو داود می زند در عشق
5
با دلش مهر خود بیامیزد
پس به مویی دلش بیاویزد
6
عشق چون دستبرد بنماید
انبیا را ز کیش برباید
7
اندرین کوی از آرزوی غزال
خوکبانی همی کنند ابدال
8
عاشق ار راز خود بپوشاند
وز ورع شهوتش فروماند
9
به حقیقت مرید عشق بود
چون بمیرد شهید عشق بود
10
بعد ازین دست ما و دامن عشق
ما شده خوشه چین خرمن عشق