غزل · عراقی
غزل
1
ای ملامت کنان بی حاصل
سعی کمتر کنید در باطل
2
هستم آشفته بر رخی، که برو
شد پری واله و ملک مایل
3
هست وصف جمال و نعت لبش
برتر از فکر سامع و قایل
4
دل دیوانه در سر زلفش
کی به زنجیرها شود عاقل؟
5
هرکه یک بار در همه عمرش
التفاتی کند، شود مقبل
6
از خیالش چه شاکرم! کو نیز
نیست از حال عاشقان غافل
7
ای صبا، ای صبا، غلام توام
گر گذاری کنی بدان منزل
8
حال بیچارگان بادیه را
برسانی بیار در محمل
9
گو: عراقی در آرزوی رخت
جان همی داد و حسرت اندر دل