غزل · عراقی
غزل
1
ای ز روی تو آفتاب خجل
وز لبت آب زندگی حاصل
2
عاشقان را خیال عارض تو
در شب تیره نور دیده و دل
3
زانکه روی تو را ز غایت لطف
برگ گل شرمسار و لاله خجل
4
ز آرزوی قد تو سرو سهی
خشک بر جای مانده پا در گل
5
ای لبت را اسیر آب حیات
وی رخت را غلام شمع چگل
6
از برای کمند گیسویت
رشته جان عاشقان مگسل
7
رمقی بود باقی از جانم
که تو ناگه بدو شدی واصل
8
وای اگر خاطرت به جانب ما
لحظه ای دیرتر شدی مایل
9
اتفاقی عجب: عراقی و وصل!
زانکه آشفته گم کند منزل