کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

مثنوی

1

آنکه ایشان برو نظر کردند

اولش عاشقی خبر کردند

2

عشق در هر دلی که جای گرفت

دست برد اندرون و پای گرفت

3

عشق در هر دلی که سر بر زد

خیمه از عقل و علم برتر زد

4

هر دلی کو به عشق بینا شد

منزلش زیر بود و بالا شد

5

هر دلی را که عشق روی نمود

هر زمانی ارادتش افزود

6

هر ارادت که عشق را شاید

از رضا و موافقت زاید

7

هر ارادت که از محبت شد

یا ز انعام یا ز رایت شد

8

اولش عام و آخرش خاص است

محض لطف است و عین اخلاص است

9

در کلام خدای می خوانی

که: «علیک محبت منی»

10

چون محبت رسد به عین کمال

در دل و جان و الهان جمال

11

عشق نامش نهند اولوالاشواق

چون رسد آن به حد استغراق

12

اندرین بحر اگر غریق شوی

تو خود استاد این طریق شوی

13

گر شنیدی و شد تو را معلوم

رو بخوان تا نکو شود مفهوم

متن شعر کپی شد.