مثنوی · عراقی
مثنوی
1
آنکه ایشان برو نظر کردند
اولش عاشقی خبر کردند
2
عشق در هر دلی که جای گرفت
دست برد اندرون و پای گرفت
3
عشق در هر دلی که سر بر زد
خیمه از عقل و علم برتر زد
4
هر دلی کو به عشق بینا شد
منزلش زیر بود و بالا شد
5
هر دلی را که عشق روی نمود
هر زمانی ارادتش افزود
6
هر ارادت که عشق را شاید
از رضا و موافقت زاید
7
هر ارادت که از محبت شد
یا ز انعام یا ز رایت شد
8
اولش عام و آخرش خاص است
محض لطف است و عین اخلاص است
9
در کلام خدای می خوانی
که: «علیک محبت منی»
10
چون محبت رسد به عین کمال
در دل و جان و الهان جمال
11
عشق نامش نهند اولوالاشواق
چون رسد آن به حد استغراق
12
اندرین بحر اگر غریق شوی
تو خود استاد این طریق شوی
13
گر شنیدی و شد تو را معلوم
رو بخوان تا نکو شود مفهوم