غزل · عراقی
غزل
1
تیری، ای دوست، برکش از ترکش
پس به آبروی چون کمان درکش
2
هان! دلم گر نشانه می خواهی
زدن از توست و از من آهی خوش
3
کی ز تیرت الم رسد؟ که مرا
دیده در حیرت است و دل در غش
4
یابم از دیدن تو آب حیات
ور بسوزانیم تو در آتش
5
خواه نوش است و خواه زهرآلود
شربت از دست دوست خوش درکش
6
ور دهد غیر شربت نوشت
نیش دان و به خاک ریز و مچش
7
به عراقی مگو: بیا بر من
خویشتن را بگوی، ای دلکش