غزل · عراقی
غزل
1
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست می دارمت به بانگ بلند
2
دلم از جان خویش دست بشست
بعد از آن دیده بر رخ تو فکند
3
عاشقان تو نیک معذورند
زان که نبود کسی تو را مانند
4
دیده ای کو رخ تو دیده بود
به خیال تو کی شود خرسند؟
5
روی بنما، نظر تو باز مگیر
از من مستمند زار نژند
6
بر تن ما تو حاکمی، ای دوست
خواه راحت رسان و خواه گزند
7
ای ملامت کنان مرا در عشق
گوش می نشنود ازینسان پند
8
گرچه من دور مانده ام ز برت
با خیال تو کرده ام پیوند
9
آن چنان در دلی، که پندارم
ناظرم در تو دایم، ای دلبند
10
تو کجایی و ما کجا؟ هیهات!
ای عراقی، خیال خیره مبند