غزل · عراقی
غزل
1
نیست کاری به آنم و اینم
صنع پروردگار می بینم
2
حیرتم غالب است و دل واله
نیست پروای عقل، یا دینم
3
سخنی کز تو بشنود گوشم
خوشتر آید ز جان شیرینم
4
در جهان، گر دل از تو بردارم
خود که بینم؟ که بر تو بگزینم؟
5
کرمی کن، گرم نخواهی کشت
هم بدان ساعدان سیمینم
6
در جهان غیر عشق نپرستم
عشق بازی است رسم و آیینم
7
با عراقی، که عاجز غم توست
خرده گیری مکن، که مسکینم