غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱ - یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا...
1
یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
از فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا
2
تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟
شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا
3
خانه آرایی نمی آید ز من همچون حباب
موج بی پروای دریای حقیقت کن مرا
4
استخوانم سرمه شد از کوچه گردیهای حرص
خانه دار گوشه چشم قناعت کن مرا
5
چند باشد شمع من بازیچه دست فنا؟
زنده جاوید از دست حمایت کن مرا
6
خشک بر جا مانده ام چون گوهر از افسردگی
آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا
7
گرچه در صحبت همان در گوشه تنهاییم
از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا
8
از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم
تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا
9
در خرابیهاست، چون چشم بتان، تعمیر من
مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا
10
از فضولیهای خود صائب خجالت می کشم
من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟