غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۶ - یک بار بی خبر به شبستان من درآ...
1
یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ
2
از دوریت چو شام غریبان گرفته ایم
از در گشاده روی چو صبح وطن درآ
3
مانند شمع، جامه فانوس شرم را
بیرون در گذار و به این انجمن درآ
4
دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشوده به آغوش من درآ
5
آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست
ای سنگدل به صائب شیرین سخن درآ