غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۸ - نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا...
1
نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا
باغهای دلگشا در زیر پر باشد مرا
2
سرمه خاموشی من از سواد شهرهاست
چون جرس گلبانگ عشرت در سفر باشد مرا
3
باده نتواند برون بردن مرا از فکر یار
دست دایم چون سبو در زیر سر باشد مرا
4
در محیط رحمت حق، چون حباب شوخ چشم
بادبان کشتی از دامان تر باشد مرا
5
منزل آسایش من محو در خود گشتن است
گردبادی می تواند راهبر باشد مرا
6
از گرانسنگی نمی جنبم ز جای خویشتن
تیغ اگر چون کوه بر بالای سر باشد مرا
7
می گذارم دست خود را چون صدف بر روی هم
قطره آبی اگر همچون گهر باشد مرا