غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۲ - دل ز هر نقش گشته ساده مرا...
1
دل ز هر نقش گشته ساده مرا
دو جهان از نظر فتاده مرا
2
تا چو مجنون شدم بیابانگرد
می گزد همچو مار، جاده مرا
3
صبر در مهد خاک چون طفلان
دست بر روی هم نهاده مرا
4
چون گهر قانعم به قطره خویش
نیست اندیشه زیاده مرا
5
صد گره در دلم فتد چو صدف
یک گره گر شود گشاده مرا
6
تخته مشق نقشها کرده است
همچو آیینه، لوح ساده مرا
7
هر قدر بیش باده می نوشم
می شود تشنگی زیاده مرا
8
بیخودی همچو چشم قربانی
کرده آسوده از اراده مرا
9
مانع سیر و دور شد صائب
صافی آب ایستاده مرا