غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۳ - نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا...
1
نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
که پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا
2
چو جام اول مینا، سپهر سنگین دل
به خاک راهگذر ریخت ناچشیده مرا
3
چو آسیا که ازو آب گرد انگیزد
غبار دل شود افزون ز آب دیده مرا
4
رهین وحشت خویشم که می برد هر دم
به سیر عالم دیگر، دل رمیده مرا
5
نثار بوسه او نقد جان چرا نکنم؟
که تا رسیده به لب، جان به لب رسیده مرا
6
به صد هزار صنم ساخت مبتلا صائب
درین شکفته چمن، دیده ندیده مرا