غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۸ - یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما...
1
یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما
در دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما
2
در چنین راهی که مردان توشه از دل کرده اند
ساده لوحی بین که فکر آب و نان داریم ما
3
منزل ما همرکاب ماست هر جا می رویم
در سفرها طالع ریگ روان داریم ما
4
چیست خاک تیره تا باشد تماشاگاه ما؟
سیرها در خویشتن چون آسمان داریم ما
5
قسمت ما چون کمان از صید خود خمیازه ای است
هر چه داریم از برای دیگران داریم ما
6
همت پیران دلیل ماست هر جا می رویم
قوت پرواز چون تیره از کمان داریم ما
7
گر چه غیر از سایه ما را نیست دیگر میوه ای
منت روی زمین بر باغبان داریم ما
8
گر چه صائب دست ما خالی است از نقد جهان
چون جرس آوازه ای در کاروان داریم ما