غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۲۱ - چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما...
1
چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما
باده از جوش نشاط افتاد و در جوشیم ما
2
ناله ما حلقه در گوش اجابت می کشد
کز سحرخیزان آن صبح بناگوشیم ما
3
فتنه صد انجمن، آشوب صد هنگامه ایم
گر به ظاهر چون شراب کهنه خاموشیم ما
4
نامه پیچیده را چون آب خواندن حق ماست
کز سخن فهمان آن لبهای خاموشیم ما
5
بی تامل چون عرق بر روی خوبان می دویم
چون کمند زلف، گستاخ بر و دوشیم ما
6
از شراب مارگ خامی است صائب موج زن
گر چه عمری شد درین میخانه در جوشیم ما