غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۲۲ - دایم ز خود سفر چو شرر می کنیم ما...
1
دایم ز خود سفر چو شرر می کنیم ما
نقد حیات صرف سفر می کنیم ما
2
سالی دو عید مردم هشیار می کنند
در هر پیاله عید دگر می کنیم ما
3
در پاکی گهر ز صدف دست برده ایم
آبی که می خوریم گهر می کنیم ما
4
چون گردباد، نیش دو صد خار می خوریم
گر جامه از غبار به بر می کنیم ما
5
وا می کنیم غنچه دل را به زور آه
خون در دل نسیم سحر می کنیم ما
6
از رخنه دل است، رهی گر به دوست هست
زین راه اختیار سفر می کنیم ما
7
صائب فریب نعمت الوان نمی خوریم
روزی خود ز خون جگر می کنیم ما