غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۳۱ - به غم نشاط من خاکسار نزدیک است...
1
به غم نشاط من خاکسار نزدیک است
خزان من چو حنا با بهار نزدیک است
2
یکی است چشم فرو بستن و گشادن من
به مرگ، زندگیم چون شرار نزدیک است
3
به چشم کم منگر جسم خاکسار مرا
که این غبار به دامان یار نزدیک است
4
چه غم ز دوری راه است بیقراران را؟
به موج های سبکرو کنار نزدیک است
5
به آفتاب رسید از کنار گل شبنم
به وصل، دیده شب زنده دار نزدیک است
6
چو سوخت تشنه لبی دانه مرا صائب
چه سود ازین که به من نوبهار نزدیک است؟