غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۳۴ - باد بهار مرهم دلهای خسته است...
1
باد بهار مرهم دلهای خسته است
گل مومیایی پر و بال شکسته است
2
شاخ از شکوفه پنبه سرانجام می کند
از بهر داغ لاله که در خون نشسته است
3
وقت است اگر ز پوست بر آیند غنچه ها
شیر شکوفه زهر هوا را شکسته است
4
زنجیریی است ابر که فریاد می کند
دیوانه ای است برق که از بند جسته است
5
پایی که کوهسار به دامن شکسته بود
از جوش لاله بر سر آتش نشسته است
6
افسانه نسیم به خوابش نمی کند
از ناله که بوی گل از خواب جسته است؟
7
صائب بهوش باش که داروی بیهشی
باد بهار در گره غنچه بسته است