غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۳۷ - زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده ست...
1
زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده ست
زان سیب ذقن قسمت ما دست بریده ست
2
ما را ز شب وصل چه حاصل،که تو از ناز
تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده ست
3
چون خضر، شود سبز به هر جا که نهد پای
هر سوخته جانی که عقیق تو مکیده ست
4
ما در چه شماریم، که خورشید جهانتاب
گردن به تماشای تو از صبح کشیده ست
5
شد عمر و نشد سیر دل ما ز تپیدن
این قطره خون از سر تیغ که چکیده ست؟
6
عمری است خبر از دل و دلدار ندارم
با شیشه پریزاد من از دست پریده ست
7
صائب چه کنی پای طلب آبله فرسود؟
هر کس به مقامی که رسیده ست، رسیده ست