غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۳۸ - موج شراب و موجه آب بقا یکی است...
1
موج شراب و موجه آب بقا یکی است
هر چند پرده هاست مخالف، نوا یکی است
2
خواهی به کعبه رو کن و خواهی به سومنات
از اختلاف راه چه غم، رهنما یکی است
3
این ما و من نتیجه بیگانگی بود
صد دل به یکدگر چو شود آشنا، یکی است
4
در چشم پاک بین نبود رسم امتیاز
در آفتاب، سایه شاه و گدا یکی است
5
بی ساقی و شراب، غم از دل نمی رود
این درد را طبیب یکی و دوا یکی است
6
از حرف خود به تیغ نگردیم چون قلم
هر چند دل دو نیم بود، حرف ما یکی است
7
صائب شکایت از ستم یار چون کند؟
هر جا که عشق هست، جفا و وفا یکی است