کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱ - مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است...

1

مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است

چون صدف زین گوهر شهوار آغوشم تهی است

2

از دل بیدار و اشک آتشین و آه گرم

دستگاه زندگی چون شمع خاموشم تهی است

3

خجلتی دارم که خواهد پرده پوش من شدن

گر چه از سجاده تقوی بر و دوشم تهی است

4

سرگذشت روزگار خوشدلی از من مپرس

صفحه خاطر ازین خواب فراموشم تهی است

5

گفتگوی پوچ ناصح را نمی دانم که چیست

اینقدر دانم که جای پنبه در گوشم تهی است!

6

گرچه دارم در بغل چون هاله تنگ آن ماه را

همچنان از شرم، جای او در آغوشم تهی است

متن شعر کپی شد.