غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۴۳ - مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست...
1
مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
که زندگانی ده روزه زندگانی نیست
2
به چشم هر که سیه شد جهان ز رنج خمار
شراب تلخ کم از آب زندگانی نیست
3
ز شرم موی سفیدست هوشیاری من
وگرنه نشاه مستی کم از جوانی نیست
4
جدا بود شکر و شیر، همچو روغن و آب
درین زمانه که آثار مهربانی نیست
5
ز صبح صادق پیری چه فیض خواهم برد؟
مرا که بهره بجز غفلت از جوانی نیست
6
برون میار سر از زیر بال خود صائب
که تنگنای فلک جای پرفشانی نیست