غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۴۴ - بار غم از دلم می گلرنگ برنداشت...
1
بار غم از دلم می گلرنگ برنداشت
این سیل هرگز از ره من سنگ برنداشت
2
از شور عشق، سلسله جنبان عالمم
مرغی مرا ندید که آهنگ برنداشت
3
شد کهربا به خون جگر لعل آبدار
از می خزان چهره ما رنگ برنداشت
4
یارب شود چو دست سبو، خشک زیر سر!
دستی که در شکستن من سنگ برنداشت
5
چون برگ لاله گرچه به خون غوطه ها زدیم
بخت سیه ز دامن ما چنگ برنداشت
6
صائب ز بزم عقده گشایان کناره کرد
ناز نسیم، غنچه دلتنگ برنداشت