غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۴۶ - از سر خرده جان سخت دلیرانه گذشت...
1
از سر خرده جان سخت دلیرانه گذشت
آفرین باد به پروانه که مردانه گذشت
2
در شبستان جهان، عمر گرانمایه ما
هر چه در خواب نشد صرف، به افسانه گذشت
3
منه انگشت به حرف من مجنون زنهار
که قلم، بسته لب از نامه دیوانه گذشت
4
دل آزاد من و گرد تعلق، هیهات
بارها سیل تهیدست ازین خانه گذشت
5
عقل از آب و گل تقلید نیامد بیرون
عشق اول قدم از کعبه و بتخانه گذشت
6
مایه عشرت ایام کهنسالی شد
آنچه از عمر به بازیچه طفلانه گذشت
7
یک دم از خلوت اندیشه نیامد بیرون
عمر صائب همه در سیر پریخانه گذشت