کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۷ - تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت...

1

تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت

تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت

2

تا کمر بستم، غبار از کاروان بر جا نبود

از کمین تا سر برآوردم، شکار از دست رفت

3

داغ های ناامیدی یادگار از خود گذاشت

خرده عمرم که چون نقد شرار از دست رفت

4

تا نفس را راست کردم، ریخت اوراق حواس

دست تا بر دست سودم، نوبهار از دست رفت

5

پی به عیب خود نبردم تا بصیرت داشتم

خویش را نشناختم، آیینه دار از دست رفت

6

عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار

تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت

7

عمر باقی مانده را صائب به غفلت مگذران

تا به کی گویی که روز و روزگار از دست رفت؟

متن شعر کپی شد.