غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۴۹ - هر ذره ازو در سر، سودای دگر دارد...
1
هر ذره ازو در سر، سودای دگر دارد
هر قطره ازو در دل، دریای دگر دارد
2
در حلقه زلف او، دل راست عجب شوری
در سلسله دیوانه، غوغای دگر دارد
3
در سینه خم هر چند، بی جوش نمی باشد
در کاسه سرها می غوغای دگر دارد
4
نبض دل بیتابان، زین دست نمی جنبد
این موج سبک جولان، دریای دگر دارد
5
در دایره امکان، این نشاه نمی باشد
پیمانه چشم او، صهبای دگر دارد
6
در شیشه گردون نیست، کیفیت چشم او
این ساغر مردافکن، مینای دگر دارد
7
شوخی که دلم خون کرد، از وعده خلافیها
فردای قیامت هم، فردای دگر دارد
8
ای خواجه کوته بین، بیداد مکن چندین
کاین بنده نافرمان، مولای دگر دارد
9
از گفته مولانا، مدهوش شدم صائب
این ساغر روحانی، صهبای دگر دارد