کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۱ - آزاده ما برگ سفر هیچ ندارد...

1

آزاده ما برگ سفر هیچ ندارد

جز دامن خالی به کمر هیچ ندارد

2

از سنگ بود بی ثمری دست حمایت

آسوده درختی که ثمر هیچ ندارد

3

از عالم پرشور مجو گوهر راحت

کاین بحر بجز موج خطر هیچ ندارد

4

بیهوده مسوزان نفس خویش چو غواص

کاین نه صدف پوچ، گهر هیچ ندارد

5

خرسند به فرمان قضا باش که این تیغ

غیر از سرتسلیم، سپر هیچ ندارد

6

آسوده درین غمکده از شورش ایام

مستی است که از خویش خبر هیچ ندارد

7

یک چشم زدن غافل ازان جان جهان نیست

هر چند دل از خویش خبر هیچ ندارد

8

خواری به عزیزان بود از مرگ گرانتر

اندیشه سر شمع سحر هیچ ندارد

9

هر چند ز پیوند شود نخل برومند

پیوند درین عهده ثمر هیچ ندارد

10

صائب ز نظر بازی خورشید عذاران

حاصل بجز از دیده تر هیچ ندارد

متن شعر کپی شد.