غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۵۲ - جویای تو با کعبه گل کار ندارد...
1
جویای تو با کعبه گل کار ندارد
آیینه ما روی به دیوار ندارد
2
در حلقه این زهدفروشان نتوان یافت
یک سبحه که شیرازه زنار ندارد
3
هر لحظه به رنگ دگر از پرده بر آیی
دل بردن ما این همه در کار ندارد
4
از دیدن رویت دل آیینه فرو ریخت
هر شیشه دلی طاقت دیدار ندارد
5
در هر شکن زلف گره گیر تو دامیست
این سلسله یک حلقه بیکار ندارد
6
ما گوشه نشینان چمن آرای خیالیم
در خلوت ما نکهت گل بار ندارد
7
بلبل ز نظربازی شبنم گله مند است
مسکین خبر از رخنه دیوار ندارد
8
پیش ره آتش ننهند چوب خس و خار
صائب حذر از کثرت اغیار ندارد