غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۵۵ - تا به کی درخواب سنگین روزگارم بگذرد...
1
تا به کی درخواب سنگین روزگارم بگذرد
زندگی در سنگ خارا چون شرارم بگذرد
2
چند اوقات گرامی همچو طفل نوسواد
در ورق گردانی لیل و نهارم بگذرد؟
3
بس که ناز کارنشناسان ملولم ساخته است
دست می مالم به هم تا وقت کارم بگذرد
4
بار منت بر نمی تابد دل آزاده ام
غنچه گردم گر نسیم از شاخسارم بگذرد
5
با خیال او قناعت می کنم، من کیستم
تا وصالش در دل امیدوارم بگذرد؟
6
من که چون خورشید تابان لعل سازم سنگ را
از شفق صائب به خون دل مدارم بگذرد