غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۵۶ - چاره دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد...
1
چاره دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد
خضر این ویرانه را تعمیر نتوانست کرد
2
در کنار خاک، عمر ما به خون خوردن گذشت
مادر بی مهر خون را شیر نتوانست کرد
3
راز ما از پرده دل عاقبت بیرون فتاد
غنچه بوی خویش را تسخیر نتوانست کرد
4
محو شد هر کس که دید آن چشم خواب آلود را
هیچ کس این خواب را تعبیر نتوانست کرد
5
در نگیرد صحبت پیر و جوان با یکدگر
با کمان یک دم مدارا تیر نتوانست کرد
6
حلقه در از درون خانه باشد بی خبر
مطلب دل را زبان تقریر نتوانست کرد
7
از ته دل هیچ کس صائب درین بستانسرا
خنده ای چون غنچه تصویر نتوانست کرد